تبليغاتX
شب نقره ای من
 

 

 

ما نیز غلط کردیم ....

 

در حاشیه زندگی انسان دچار اشکلاتی  می شود  و قلم را اشتباه میگذارد و منجرب  به غلط کردن 

میشود از آنجایی که این حقیر  از طرف قدرتی قوی و همچنین عزیز دچار این فرایند شده ام

عزیزان دقت فرمایید دچار غلط  کردن نشوید ...

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 1:19 |
 

 

 

در این شبهای تو در تو

به آینه ها شک کردم

به بودن

به ماندن

به نگاه کردن

و حتی به دوست داشتن و دوست داشته شدن شک کردم

این شبها

همبخوابه من

یاد یادواره های گذشته شاید باشد

که همواره شاید به شوکران حیاتم می ماند

و برای این شبهای من حلاوتی خاص به ارمغان بستر می بخشد

تاریکی را با تمام وحشت فراخواندم 

و چه با سخاوت تمامم را در خود فرو برد

و چه رفیقی است این تنهایی مثال زدنی من

که گویی از تمام این انسان نما بهتر است

لاشه ها در اعماق این جهان پوچ تر از پوچ می چرخند

و به خیال خود خوشبختی در زیر پایشان است

و آواز پیروزی سر می دهند مستانه

و بوی لاشه ها خبر از این خوشبختی نمی دهد

خبر از سعادت نپرس مرد و به خاطرات پیوست خورد

شبها گوشم را تیز می کنم

و به صدای دخترک هایی گوش می دهم

که در حسرت شاید یک وعده غدای گرم

چوب حراج می زنند به تن

و قیمت مناسب

و خریدار مغرور و سر مست از خرید و کاملاً شرعی و صد البته قانونی

دلم فریاد را به چالش می کشد در بلند ترین قله ذهنم

پرسیدم از او عدالتت پس کجاست ؟

و انعکاسی تلخ از من پرسید پس عدالتت کجاست؟

این دنیا شاید جهنم دنیای دیگری است 

با سقفی از آهن گداخته شده

و همچنان انعکاس را می شنوم

در این شبها

خورده آینه ها را به دور خود جمع کردم

شک را سوزاندم

ماندم 

بودن را صرف کردم

نگاه کردم

دوست داشتم

اجازه دادم دوست داشته شوم

تا شاید عدالت را من رعایت کنم

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 0:13 |
                                                                 

 

 

                                                                   

 

بگذار کمی به حال خودم بگریم

بگذار کمی به حال خودم افسوس ساز کنم

پیوند رنگها و نیرنگها اتفاق افتاد

چه پیوند شومی چه نامبارک بود

عشق رخت بر بست و خانه تکاند از دلها

ماه سوخت و خورشید آرام خُفت

مهربانی را دفن کردن بی نام

نوازش دورغگو شد

وحال ...

وکرکس های زیبا رو بر سر مردار من و ما چرخ می زنند

روزی رنگ عصمت  رنگ قرمزی پارچه سفید حجله بود

آیا رنگ عصمت بود؟

امروز رنگش چیست ؟

رنگ سال هرچیز باشد آن می شود ...

عصمت فراموش شده

و حال هنجار چیز دیگریست

در این روزها چیزهایی می بینم

که آرزو می کنم که از این خواب شوم هرچه زودتر بیدار شوم

اینجا بوسه های عشق طعمشان گس است

دلم تنگ است عزیز

رنگ و نیرگ خانه عشق را ویران کردند

حال دیگر ساز عشق نا کوک است

خارج می زنی عزیز

سعی نکن

از گذشته نچندان دور از کوک خارج شد

و تا همیشه ناکوک می ماند

دلم شاد نیست

دلم برای آن روزها تنگ شده

و دلم برای لحظه هایم می سوزد

که چرا در این فصل این جهنم پا به عرصه وجود گذاردم

خاموش شدن نزدیک است

فصل آخر فصل پرواز نزدیک است

نزدیک است

نزدیک است

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 3:50 |
 

 

 

 

فریاد را امروز سلاخی کرده ام با مشتهای گره کرده

وه...

چه با غرور در بلندای وجودم کوه مرده آرزوهایم را درهم شکستم.

سکوت در انعکاس لحظه ها آرام می گیرد

و تو  ، و من همچنان از انسان بودن دور می شویم.

دلم این روز ها آرام نیست

و این اصلاً مسله مهمی نیست در بین هفت میلیارد

که اکثرشان انسان نما هستند.

در کنار جویبار عمرم نشستم بی تو و ، تو بی من

و بی منی تو شاید فقط خاطره ای باشد در اعماق جایی از وجودت

که نامش ، که فقط نامش ذهن است ، و رسته شدی از تمام من .

و من در حال  سکوت تو را به یاد می آورم

هر روز ای زیباترین اشتباه زندگی خسته ام...

دلم شاید از این انعکاس جنون آمیز در حال مرگ است .

اینجا جهان ما جایی که قمار گندم و زن (حوا)  مرد (آدم) نفس (ابلیس)

جهنم ( زمین)و قاتل (قابیل عاشق ) است.

ما همه شاید در پس یک اندوه از عشق نشسته باشیم در این زمین جهنمی...

و بعضی از ما در پی هیچ هم نیستند

شاید که روزی مرگ  در پی آنها بگردد و آنها به خود مغرورند

از آنچه کردند بر روی این جهنم

مثلاً  درست کردن واکسن هاری

که  من مثلاً انسان را از مرگ برهاند

و نمی دانست که همه انسانها بالقوه هار هستند

و در صورت لزوم صد البته بالفعل می شود

یکصدو بیست و چهار هزار فرستاد

انسان  آدم نشد پس من چه خلیفه ای هستم بر روی این جهنم...

شاید خانه از پای بست ویران است

و  شاید هم من...

دقیقه ای پیش خبر دادند

که دلم هم مرد در این جهنم

و این اصلاً مسله مهمی نیست 

در بین هفت میلیارد که اکثرشان انسان نما هستند

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 19:54 |


Powered By
BLOGFA.COM


Page Ranking Tool